تبليغاتX
امید و آرزوی من...رسیدن به او.....


امید و آرزوی من...رسیدن به او.....

عشق بی پایان...

سلام الهام عزیزم

خوشحالم که داری دست نوشته های منو میخونی...

امیدوارم خوشت بیاد

دنیای منی

این داستانو بخونین...امیدوارم همه ی عاشقا درس بگیرن...

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش...

 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 16:45 توسط مهران| |

عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم

عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 16:2 توسط مهران| |

ما با یک چشم گریه می کنیم
شب که به تنهایی خویش پناه می بریم
در خواب
رویاهایم با رویاهایت یکی می شوند


 

بیا...

بیا منو تو آغوش بگیر...

تا گرمای نفسات آرومم کنه...

بیا...

بیا منو تو آغوش بگیر تا صدای قلبت آرومم کنه...

بیا...

 

صدای گرمت...

 


نفسات...

 


صدای قلبت...

آغوش...


لحظه های دیدار

 


خنده های نازت...

آغوش...


رویاهای قشنگت...

 


خوابای نازت...

آغوش...


دستای گرمت

 


معصومیت نگاهت

 


 

 

همه رو دوست دارم...

الهام جونم...خیلی دوستت دارم...

بدون که واسه دیدنت لحظه شماری میکنم




نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:55 توسط مهران| |

میدونی خوشگل من دوست دارم

همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم

میدونی فقط تو رو دارم روی زمین

اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین

میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی

میدونم دوستم داری اشک منو در میاری

آخه تو چقد ادائو ناز داری

میتونی عشق منو توی قلبت بکاری

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:52 توسط مهران| |

وقتی به من فکر میکنی:حس میکنم از راه دور...

...       آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره...

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره...

باید تو رو پیدا منم...

هرروز تنها تر نشی...

راضی به با من بودنت...حتی از این کمتر نشی...

پیدات کنم حتی اگه...پروازمو پرپر کنی...

محکم بگیرم دستتو...احساسمو باور کنی

                       عشق یعنی من می روم تو بمان 

عشق یعنی آن روز وصال 

                              عشق یعنی بوسه ها در طوله سال 

  عشق یعنی پای معشوق سوختن 

                          عشق یعنی چشم را به در دوختن 

      عشق یعنی جان می دهم در راه تو 

                      عشق یعنی دستانه من دستانه تو 

      عشق یعنی الهامم دوستت دارم تورو 

                  عشق یعنی می برم تا اوج تورو 

 عشق یعنی حرف من در نیمه شب 

                             عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب 

 عشق یعنی انقباظو انبصاط 

                             عشق یعنی درده من درده کتاب 

  عشق یعنی زندگیم وصله به توست 

                                 عشق یعنی قلب من در دست توست 

 عشق یعنی عشقه من زیبای من 

                            عشق یعنی عزیزم دوستت دارم 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:19 توسط مهران| |

   بی تردید همان می شویم که مجسم می کنیم. "بریستول"

***

   زیستن راستین زمانی است که تغییراتی کوچک رخ دهند.

***

  تخییل مهم تر از دانش است. "آلبرت اینشتین"

***

    زندگی نیازموده، ارزش زیستن ندارد. "افلاطون"

***

    قلب تو هر جا باشد گنج تو هم همان است. "پائولو کوئیلیو"

***

    مشکلات نشانه های زندگی هستند. "پرومودباترا"

***

    معتقدم اساسی ترین تخیل، قدرت زندگانی است. "ساموئل"

***

...

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:56 توسط مهران| |

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند

 

" عشق بورز به آنها که دلت را شکستند "

 

دعا کن برای آنها که نفرینت کردند

 

" درخت باش به رغم تبرها "

 

بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:48 توسط مهران| |

تقديم به تو که يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و هدقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است


نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:24 توسط مهران| |

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو

بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان

که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي...

...

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:16 توسط مهران| |

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

به خدا دوستت دارم...

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:15 توسط مهران| |


Design By : Night Skin